bookmark

معنی كلنبه

كلنبه

كليچۀ كه اندرون آن از قند و مغز بادام و جز آن پر كنند.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1179)
sourceLink

به ضم اول و ثانى و سكون نون و فتح باى ابجد كليچه‌اى باشد كه درون آن را از حلوا و مغز بادام پر ساخته باشند و به معنى كلوله هم آمده است خواه كلوله حلوا باشد خواه كلوله سنگ.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص741)
sourceLink

بضم اول و ثانى كليجه باشد كه درون را از مغز بادام و قند و امثال آن پر كرده باشند و بمعنى كلوله از هر چيز و در فارس مرد فربه و چاق و بزرك شكم و ناملايم را غلنبه كويند و كنايه از چيز نتراشيده و ناملايم و نامناسب است
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص594)
sourceLink

- [بضم كاف و لام و سكون نون و فتح باء] (1)كده. لهاة (عربى). (2)كده. كره. (يا كره كليدان است و كژه دندانۀ كليدان. از برهان بنقل از مؤيد الفضلاء). (3)در برهان معنى قلاب قنارۀ قصابان كه بر آن گوشت آويزند نيز هست. (4)كنگر. و برهان گويد بضم اول و ثالث بلنديهاى هر چيز را گويند عموما و آنچه بر سر ديوار حصار و قلعه و ديوارهاى ديگر سازند خصوصا و آن را عربان شرفه خوانند. (5)در برهان با تشديد ثانى است. (6)در برهان بمعنى تشنه آمده است اما اساسى ندارد (حاشيۀ برهان) و بمعنى دارويى كه آن را شش پنجه گويند نيز آورده و گويد بعضى گويند دارويى است كه آن را كشنيج خوانند. و در معنى آسانى مرادف كسه است. (7)يعنى: گلاله. غلولۀ حلوا و غيره باشد [1].
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1145)
sourceLink

(اسم) كليچهاى كه درون آن را از حلوا و مغز بادام پر ساخته باشند. ¦¦گلوله خواه گلولۀ حلوا خواه گلولۀ سنگ.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2310)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]نان كليچه‌اى كه درون آن را از حلوا و مغز بادام پر كرده باشند.و مطلق گلوله خواه سنگى و يا جز آن.
(
فرهنگ نفیسی
, ج4 , ص2827)
sourceLink

لدو را گويند.نظامى گفته است: گاو رس گرسنه را كلنبه است#با مشتهيان بيرز دنبه است
(
فرهنگ قواس
, ص148)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.